X
تبلیغات
یادگــــــــار عشقــــــ

من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم.

دوست بدار آنهایی را که در زندگیت نقشی داشته اند

نه آنهایی که برایت نقش بازی کرده اند

+ تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 11:33 نويسنده بهار بانو |
با هیچکس نبودن بهتر است از حضور اشتباه در کنار کسی بودن
+ تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 11:30 نويسنده بهار بانو |
دستهایم به آرزوهایم نرسید

آنها بسیار دورند...

اما درخت سبز صبرم میگوید:

امیدی هست......

دعائی هست....

خدائی هست.....

+ تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 11:29 نويسنده بهار بانو |

دست بر دلم نگذار . . .

میسوزی . . .

داغ خیلی چیزها بر دلم مانده . . .

+ تاريخ شنبه نهم آذر 1392ساعت 12:53 نويسنده بهار بانو |

گاهی باید بگذری و بروی رفیق . . . .

وقتی میمانی وتحمل میکنی از خودت یک احمق میسازی . . .

+ تاريخ شنبه نهم آذر 1392ساعت 12:53 نويسنده بهار بانو |


گاهی دلم به اندازه ی یک مجلس ختم میگیرد . . .

حتی اگر تمام خیابان ها را آذین بسته باشند . . .

کاش بودی عزیز . . .

کاش .

+ تاريخ شنبه نهم آذر 1392ساعت 12:52 نويسنده بهار بانو |

خسته ام . . . .

نه اینکه کوه کنده باشم . . . .نه . . .

دل کنده ام . . . .

+ تاريخ شنبه نهم آذر 1392ساعت 12:51 نويسنده بهار بانو |

خدایا کودکیم را گرفتی جوانی ام را دادی . . . .

عقلم را گرفتی عشق را دادی . . .

عشق را گرفتی و تنهایی را دادی . . . 

خنده هایم را گرفتی و غم را دادی . . .

آرزوهایم را گرفتی و حسرت ها را دادی .. . .

خدایا برگرد . . .

من هنوز نفس میکشم . . .یادت رفت نفسم را بگیری . .

+ تاريخ شنبه نهم آذر 1392ساعت 12:51 نويسنده بهار بانو |
قدیما وقتی میومدم توی بلاگفا یه نفر می یومد و همه مطالبام رو می خوند، واسم نظر میذاشت

یا توی وبلاگ خودش تو وصف من شعر می نوشت اما حالا چی؟؟؟

نه کسی مطالبام رو میخونه و نه کسی برامون می نویسه .

 دنیای خیلی عجیبیه بعضی ادما سخت به یه چیزی دل می بندن و سخت هم ازشون دل می کنن ولی بعضی ادما خیلی راحت به یکی دیگه دل می بندن و یادشون میره روزگاری واسه یکی دیگه می مردن و بهش می گفتن عزیز

دیگه دلیلی واسه نوشتن نیست دیگه نه عشقی نه علاقه ای و نه میلی واسه نوشتن وجود داره .

قدیما تا دلم میگرفت یه قلم و کاغذ بر میداشتم و شروع می کردم به نوشتن نامه. بعضی وقتا واسه دل خودم و بعضی وقتا هم واسه خدا . اما حالا خودکارای دانشگاه هم به زور تو دستم نگه میدارم...

همش تا میام به خودم بقبولونم که دنیا ادامه داره همون لحظه یه اتفاق ناگهانی پیش میاد و همه چیزو خراب می کنه

بهم نگو نا امید نگو ناراحت نگو غمگین فقط بگو گذر موقت

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 17:25 نويسنده بهار بانو |
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت

در حالیکه گویی ایستاده بودم

چه غصه هاییکه فقط باعث سفیدی مویم شد

 درحالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود

به همین سادگی

کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم

+ تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 11:6 نويسنده بهار بانو |